اين شعرو از وب داداش امير کش رفتم
راستي اين داداش امير مثه خودمه سوم ارديبهشتيه که خيليم ماهه
داداشي مهتاب به خاطر شعراي قشنگت که براش ميسندي شرمندت ميشه
در عين سادگيش خيلي معنيا تو اين شعر هستش:
"باران مي بارد تو خيس خواهي شد اي واي
خورشيد طلوع خواهد کرد، تو خواهي رفت اي واي
اي مهتاب تو ديگر نخواهي بود اي واي
تو "ياکاموز" هستي
انگارداري بي صدا گريه مي کني اي واي
زمان رفتنت آمد اي واي
بگذار ماه برود، تو امشب بمان
تو اميدم هستي "
ياکاموز يعني: "انعکاس ماه در آب "

آ راستي زندگيمونو بايد تو اين سخن خلاصه کنيم:
گذشته ات را بدون هيچ تاسفي بپذير،با اعتماد زمان حالت را بگذران
و بدون ترس براي آينده آماده شو
ايمان را نگهدار و ترس را به گوشه اي انداز
شک هايت را باور نکن و هيچگاه به باورهايت شک نکن